در این وادی مهر را باید در خواب دید
یکرنگی وصداقت را در خواب چشید
در این وادی باید دوست داشتن را با مال خرید
و پرستوی مهاجر را از هم درید
و انسانیت را با چند خط مبهم کشید
و به انتها اندیشید
و اینکه
دیگر افسانه ای از گذشت نیست
دیگر برای دوست داشتن نمی توان از قلب گفت
دیگر دلی برای سوختن نیست
و برای یک تنها
این بین جایی نیست
و من نمی دانم که در این وادی چه می کنم
جایی که هیچ امیدی نیست
جایی که وجودم را به اشتباه تسخیر می کند
و همه احساسم را با خود می برد
و قلبم را از سنگ می کند
و دیگر هیچ نمی ماند
هیچ
نسترن
برچسب:
نویسنده: علی