وجودم پر از فریاد
با قلبی شکسته
و دستهایی بسته
و فانوسی خاموش
در تنهایی و خلوت
در سکوتی عالم گیر
پیرمردی خمیده ورنجور
و زنی با دستهای پینه بسته و صورتی چین دار
احساس بی تفاوتی در انتهای من
همه وجودم نابود
زندگی پوچ وبی معنا
نگاههای منتظر به در
انتظاری بیهوده
و التماس برای پایان انتظار
همچون محکومی بر دار
و ما چون مترسک هایی بی حرکت وگمراه
و هجران قلب های آزرده
و در آخر تباهی و مرگ تنهایی خزان زده
نسترن
برچسب:
نویسنده: علی